تبلیغات
گردشگری
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَهِ بنِ الحَسَن صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَهِ وَ فِی کُلِّ سَاعَهٍ وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلًا وَ عَیْناًحَتَّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِیهَا طَوِیلا" به نام خداوند بخشنده مهربان خدایا، ولىّ‏ ات حضرت حجّه بن الحسن که درودهاى تو بر او و بر پدرانش باد در این لحظه و در تمام لحظات سرپرست و نگاهدار و راهبر و یارى گر و راهنما و دیدبان باش، تا او را به صورتى که خوشایند اوست ساکن زمین گردانیده، و مدّت زمان طولانى در آن بهره‏مند سازى

گردشگری

دانشجویان رشته مدیریت جهانگردی راهنمایی شما را صمیمانه پذیراییم

داستان ژاندارك زن قهرمان فرانسه

گردشگری

در آغاز قرن پانزدهم سراسر شمال فرانسه به تصرف انگلستان در آمده بود . شارل دلیر دوك بورگونی كه مالك اراضی زرخیزی در مشرق فرانسه بودند فقط از انگلستان هواخواهی می كرد بلكه نیروهای خود را نیز تحت اختیار آن دولت گذارده بود . ایالت جنوب كه كماكان مطیع مركز بود و «دوفن» نمی دانست به چه كسی اعتماد كند . دوان پاریس رنس در تصرف دشمن بود ولی «اورلئان» سومین شهر عمده كشور هنوز در دست فرانسه بود و از آنجا كه شهر اخیر كلید و دروازه جنوب فرانسه به شمار می رفت امید آن بود كه بتوانند مقاومت نمایند و انگلیسیها را به زانو در آورند.

شایعات تازه ای در اردوی انگلیسیها افتاده بود و آن اینكه دختری جوان به نام «ژان» به فرانسویان قول داده بوده بود كه محاصره دشمن را در هم خواهد شكست . هر دو طرف نیروهای فرانسه و انگلستان از خود می پرسیدند آیا چنین امری تحقق خواهد یافت ؟

«ژنویو»(داستانش در همین وبلاگ موجود است ) زنی از شبانان فرانسوی در قرن ششم به پیروی از ایمان وتوكل و شجاعت و دلاوری خود فرانسه را از دست «هون ها» نجات داد . اینك نیز در قرن پانزدهم نوبت آن فرا رسیده بود كه دوشیزه ای دیگر از برزه گران خاك وطن (فرانسه ) را از اشغال بیگانگان رهایی بخشد . ژاندارك بزرگترین زن قهرمان فرانسوی است او در «دومرمی» به دنیا آمد. به شبانی و چرای گوسفندان علاقمند بود ونخ ریسی و دوخت ودوز را دوست می داشت . به مادر در كارهای خانه كمك می كرد.

هر روز پس از آنكه كار روزانه به پایان می رسید  با دیگر كودكان و همبازیان به جنگل و كشتزاری می رفت و به جست وخیز و بازیهای كودكانه می پرداخت.در نزدیكی دومرمی تپه ای بود كه اطفال برای بازی بر آن اجتماع می كردند و بر روی همین تپه بود كه درخت پریان سر بر افراشته بود . مردم آن قریه عقیده داشتند كه شب همه پریان در این محل گرد می آیند و با پایكوبی و دست افشانی شب را به روز می رسانند ژاندارك گاه به گاه حلقه رفقا را ترك می كرد و از جمع آنان دور می شد در این لحضات به تفكر می پرداخت از زائرین و مسافرینی كه از قریه می گذشتند شنیده بود ...


كه فرانسه در حال جنگ است و احتیاج فوق العاده به سربازان دلاور و شجاع دارد وی به نزد آنان شتافت و اطلاعاتی در باب وضع شاه تیره روز فرانسه كسب می كرد . مردم از شهری به شهر دیگر می گریختند و دیری نخواهد گذشت كه تخت سلطنت را از دست بدهد. با آنكه مقتضای سن او بازی و جست و خیزهای كئدكانه بود ، ولی رفته رفته علاقه شدید و دلبستگی فوق العاده به رفتن در كلیسا در خود احساس كرد و پی برد كه هرگاه سخنی درباره ذات پروردگار می شنود و یا حدیثی درباره شهدا و قدیسین دینی استماع می كند در دلش آرامشی بوجود می آید و روحش انبساط و فرخی می یابد.پس از چندی به طوری كه بعدها خود گفته ... شهدا و قدیسین مسیحی در آغاز به صورت اشباح و سپس بی پرده و بوضوح تمام در برابرش ظاهر می شدند و با وی به گفتار می پرداختند . فرشتگان جزئیات حملات انگلیسیها را برای وی توضیح دادند و نقشه شوم آنها را برای تصرف خاك فرانسه برایش تشریح كردند و بالاخره او را بر انگیختند كه بر پا خیزد و به دفاع از وطن بپردازد و «دوفن» بیچاره را یاری كند.

ژان كه دختری بی نهایت خجالتی و محجوب بود با كمال استقامت و جرأت دیده ها و شنیده ها ی خود را به سمع حاكم رسانید و از وی درخواست كرد تا كسوت نظامی به او بپوشاند و او را به حضور پادشاه گسیل دارد حاكم بخندید و به عمویش دستور داد كه فوراً دختر را به محل خود باز گرداند و به معالجه و مداوای او بپردازد . ولی ژاندارك از بازگشت به قریه خودداری كرد و بار دیگر با حاكم به گفتگو پرداخت . ایمان و عقیده اش چنان راسخ بود كه سر انجام با سخنان صریح و قاطع خود توانست حاكم را مجاب كند و نظر خود را به وی بقبولاند.دختر جوان چون كوهی استوار به مدت 11 روز در مناطقی كه در دست دشمن بود حركت كرد . سرانجام خود را به قلعه «شینون» كه مقر شاه بود رسانید شاه و همراهان سخت بخندیدند و آن را شوخی كودكانه ای بیش نپنداشتند.

مردم سراسر «اورلئان» كه در محاصره دشمن بود قوت قلبی یافتند و احساس می كردند كه ممكن است مقاومت كنند و به دشمن تسلیم نشوند . اطمینانی در دل اهالی اورلئان بوجود آمد كه ژاندارك می تواند به وعده خود وفا كند و حلقه محاصره دشمن را در هم شكند. شاه بر آن شد تا به نحوی او را آزمایش كند و اطمینان یابد كه آیا در وی واقعاً چیزی چون فوق بشری وجود دارد ؟ بدین عزم لباسی در بر كرد و در گوشه ای میان درباریان ایستاد و به احضار دختر فرمان داد ژاندارك پس از ورود به تالار سلطنتی با آنكه تا آن تاریخ هیچ گاه شاه را ندیده بود نگاهی به اطراف انداخت و یكسر به گوشه ای كه «دوفن» ایستاده بود رفت و در برابر وی زانو زد و ...

شارل از وجود نیروی فوق بشری در ژاندارك اطمینان حاصل كرد و با تقاضایش موافقت نمود و بر آن شد تا او را به اورلئان بفرستد . ژاندارك خفتانی سفید بر تن كرد و بر اسب بزرگ سیاهی سوار شد و پرچمی بلند از پارچه ای سفید كه الفاظ عیسی و مریم و نقش چند گل سوسن بر آن گلدوزی شده بود در دست گرفت . در آن دم سپاهیان دشمن را عقب نشانید و حلقه محاصره را در هم شكست ... پس از این پیروزی ژاندارك به اوج شهرت و افتخار رسید ولی سرنوشت او چنین بود كه از این پس راه هلاك بپیماید . ژان میل داشت كه جنگ را ادامه دهد و نیروی دشمن را معدوم سازد ولی در این راه توفیقی نیافت زیرا از طرفی شاه اصولاً مردی تنبل و ضعیف النفس و بی اراده بود و از طرف دیگر چون دشمنان دوست نمایی كه در دربار بودند میل نداشتند از خوشگذرانیهای خود دست بكشند به سوی پاریس حمله بردند و مدام شاه را به صلح با دوك «دوبوگونی» تشویق كردند . مخالفان وی را دستگیر كرده و به عنوان جادوگر به انگلیسیها فروختند . ژاندارك در «روان » زندانی گشت و پس از محاكمه غیر عادی و مسخره آمیز محكوم شد، او را در آتش بسوختند . عجیب تر آنكه در سراسر این جریان شارل هیچگونه اقدامی برای نجات او به عمل نیاورد ، همچنین مردمی كه روزگاری برای پوشیدن شبه لباس با نوك كفش او صف می كشیدند و باهم ستیزه می كردند ساكت وآرام بر جای ایستادند . دختری كه جان خود را در راه نجات میهن و رهایی آنان از بند اسارت فدا كرده بود در معرض ازار و شكنجه قرار گیرد و به فجیع ترین وصفی جان سپرد.هم اكنون یاد بود وی در قلب هر دختر و پسری زنده و جاوید می باشد . حتی در آن عصر نیز جان او به رایگان از كف نرفت چه فرانسویان با توجه به روح سلحشوری و شهامت بی نظیر وی پی برده و به عظمت واقعی كاری كه انجام داده بود بار دیگر با شجاعت و عزمی راسخ به جنگ پرداختند و در سال 1453 انگلیسیها را از سراسر شمال فرانسه بیرون راندند . تنها بندر «كاله» در تصرف آنان باقی ماند . نام ژاندارك كه به مرور ایام بلند آوازه شد در 1456 پاپ حكم دادگاه بدوی را نقض كرد و وی از اتهام بدبینی و جادوگری مبری گشت . در سال 1920 یعنی حدود 500 سال پس از مرگ ژاندارك قهرمان ملی فرانسه به شمار می آمد و در شمار قدیسین كلیسا در آمد.

شناخت روحیات ملل – كامران توسلی

چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388

تاریخ ارسال